هورادهوراد، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره

هدیه آسمونی الی و علیرضا

پسرک شیطون ما

1392/3/11 18:58
نویسنده : الهام
1,232 بازدید
اشتراک گذاری

امروز می خوام یه کم برات از کارات  بنویسم تا وقتی بزرگ شدی و خوندی بدونی که این روزا مامان و بابا دستشون رو دادن تو دست هم تا یه وروجک شیطون مثل تو رو تنهایی  بزرگ کنن .

کم کم داره ١٣ ماهت تموم میشه دیگه کامل راه میری  اولین باری که کفش پوشیدی و راه رفتی توی فرودگاه مشهد بود که پروازمون ساعت ١٠ شب بود ٣ ساعت تاخیر داشت و ساعت ١٢ شب تو فرودگاه از خواب بیدار شدی کفشاتو پات کردم فکر نمی کردم بتونی به این راحتی با کفش راه بری  با کفشای جیک جیکیت حسابی ذوق کرده بودی که دیگه هر جا بخوای میتونی خودت بری.

تو خونه نگهداشتنت واقعا سخته همش می چسبی به پای من یا بابا که بغلم کن و با اشاره منظورت رو می فهمونی که چی میخوای (آیفون- شکلات از روی میز- باز کردن در فریزر و...)

هنوز از حرف زدنت خبری نیست فقط میگی بابا  دد   سیز (یعنی جیز)   ماما هم که اصلا نمی گی ناراحت

خیلی دوست دارم بهت سرسری  سلام   صدای ببعی و کلاغ و... رو یاد بدم دوست دارم فقط زود یاد بگیری

موبایل و تلفن رو میگیری جلوی  گوشت و میگی ا  یعنی الو

دیروز بردیمت پیش دکترت  بخاطر دونه های قرمز زیر گلوت  نیم ساعتی که تو مطب معطل شدیم نشستی روی یه نیمکت کوچولو   اول تمام مجله های روی میز رو پاره کردی ریختی روی زمین خیلی زود از این کار خسته شدی و بلند شدی از زو ی نیمکت  رفتی روی میز نشستی میخواستی نی نی که اون طرف میز نشسته بود رو ناز کنی   خلاصه دیگه تو اتاق شیر و تعویض و دستشویی سرک کشیدی و به هرچی اونجا بود دست زدی و هر چی حواست رو پرت کردیم باز یه کار دیگه می کردی و حتی بابا رو مجبور کردی تابلوی پو رو از روی دیوار برداره بهت بده تا برای چند ثانیه آروم بشی

من که دیگه عرقم دراومده بود یه دفعه توجهم جلب شد به یک نی نی همسن خودت اونم مثل تو نوپا که توی این مدت آروم کنار مامانش ایستاده بود و فقط این طرف اون طرف رو نگاه می کرد

با این همه شیطونی فقط از خدا می خوام  همیشه سالم باشی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان درسا
28 شهریور 90 10:55
عزيز دلم خيلي ناز شدي كاش زودتر مي ديدمت. فكر كنم شدي مثل درساي من واي به حال من و مامانت. ولي شيطونياتون هم شيرينه. هزارتا بووووووووووووووووووووووس