هورادهوراد، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره

هدیه آسمونی الی و علیرضا

خاطرات 23 ماهگی - تیر ماه 91

1392/3/11 19:09
نویسنده : الهام
1,164 بازدید
اشتراک گذاری

23 ماه از بهار عمرت می گذره  .عشق من  امشب میخوام از کارای بامزه و شیرنت بنویسم :

بعد از ظهر های  طولانی تابستون رو با هم می گذرونیم و هر روز با هم بیرون میریم .  عصر که میشه همه لباسای کمدت رو میاری وسط حال میریزی و میگی "دد  پا  برزگ" (بریم پارک بزرگ).  از بین لباسات حتما باید  اونی که خودت انتخاب می کنی رو بپوشی  . بعد  میگی "موتو" یعنی با موتور بریم  . موتور شارژیت رو خیلی دوست داری دسته اون رو میگیری و کشون کشون میبری طرف در که سوار شی و بریم . اما من باید حواست رو پرت کنیم تا راضی بشی و موتور نیاری چون دو سه بار که تو پارک آوردیش بچه ها میومدن طرفت  دوست داشتن سوار شن ولی تو یه قشقرقی راه میندازی و اصلا نمیشه راضیت کرد که بذاری حتی بهش دست بزنن چه برسه به اینکه سوار شن.. امیدوارم بعدها این عادت بد رو ترک کنی  ... 

توی پارک همش دوست داری به همه دستور بدی و کنترل همه چیز رو خودت دست بگیری  دست بچه های خیلی بزگتر ور میگیری و اون طرفی که دوست داری میبری یا بهشون می فهمونی که چکار کنن  کلا از الان معلمومه شخصیت جسور و فعالی داری که البته تربیت اینگونه از شخصیت ها کاری بسیار سخته .

توی پارک توپ بچه های بزرگی که دارن بازی میکنن رو میگیری و نمی دونم چرا دستت نگه میداری و بهشون نگاه نگاه میکنی   هر چی میگن بنداز یه لبخند فقط تحویلشون میدی   .. و خدا نکنه به زور ازت بگیرن حسابی عصبانی میشی  و دیگه با هیچ چیزی هم راضی نمی شی  . خلاصه بچه ها کلی کفری میشن حق هم دارن چون بازیشون رو بهم میزنی  ...یه روز تا از دور نزدیک پارک رسیدیم یکی از اون پسرها که سخت مشغول بازی بود دستش رو زد توسرش و بلند گفت بچه ها هوراد اومد  .اینقدر خندیدم با خودم  گفتم خدا به داد من برسه از دست نو فسقلی که البته شیر مردی برای خودت .  امیدورام در آینده قشنگ باهاشون بازی کنی .

وقتی بهت غذا میدم آخرش که میرسه دستت رو میذاری  روی شکمت میگی "سی" (سیر)

بیرون هم که میریم همیشه میگی "خسه"  تا بغلت کنم

هنوز شیر میخوری البته خیلی کمتر  فقط موقع خواب.

روزی چند مدل غذا میذارم برات میگم این رو میخوری  دستت رو تکون میدی  و میگی " نه نه "  هوراد اون رو میخوری " نه نه "  خلاصه بعضی روزها اصلا خوب غذا نمی خوری .

 یکی از بازیهامون اینه :بهش می گم کجا میخوای بری میگه "دد" 

میگم چی میخوای بخری  میگه "به به "

میگم از کدوم به به ها  برای من میخری ؟ چون قبلا بهت گفتم برای من چوب شور بخر  میگی "چو شو" من حسابی هیجانی  می کشم بخاطر این کلمه ای که میگی   . وقتی خوشحالی من رو میبینی سریع میگی "ت ت "  (تک تک)  و من میگم نه دوست ندارم باز میگی "چو شو"

یکی دیگه از بازیهامون اینه که

میگم  سلام  میگی سلام  

خوبی ؟           مرسی

اسمت چیه  ؟ هورا

چند سالت:2 سا

میگم

لغات به زبون هوراد:

کبا (کرم ابریشم)

کامو(کامیون)

ماشه (ماساژ)

کمه(کرم)

تصاپو(تصادف)

پرواو(پروانه)

...

 

خیلی چیزا باید بنویسم بعدا ادامه میدم  الان یادم نمی یاد

اینم عروسک  "شینگ" که با خودت بیرون میبریش (به میکی موس میگه "شینگ" نمی دونم چرا)

چشم علیرضا رو دور دیده و سخت مشغول بازی با موبایل علیرضاست(  بعضی موقعها وسایلی رو که نباید دست بزنه  میبره پشت پرده قائم میشه و  فضولی میکنه )

رفته بودیم فروشگاه شهروند برای خرید

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان هوراد
16 شهریور 91 8:51
ماشالله روز به روز خوشمزه تر می شی جیگرن برم با این دیکشنری با مزه